
درباره:محمد مصدق
جلد اول کتاب تاریخ معاصر ایران تحت عنوان « مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران» را با سرگذشت زندگانی دکتر محمد مصدق آغاز میکنم. زیرا او همچنان نماد و مظهر آرزوها، خواسته ها و آرمانهای ضبط شده در وجدان بیدار و آگاه ایرانیان است. بنیاد راه و روش او بر اصول آزادی، استقلال، قانون، عدالت، رشد و توسعه گذاشته شده است. رمز ماندگاری مصدق به خاطر اعتقاد او به فرهنگ دیرپای ایرانی در جهت تحقق حاکمیت ملی و نقش یافتن بنیادهای مدنی و واقعیت جستن حقوق ملی بود. ملی کردن صنعت نفت ایران به رهبری او اقدامی برای بازیافت حق حاکمیت ملی و احیاء غرور ملی ایرانیان بود. ماندگاری مصدق به خاطر اثرگذاری نهضت ملی به رهبری او برجنبشهای استقلال طلبانه و آزادی خواهانه و حق طلبانه ملتهای دیگر است که میخواستند از زیر سلطه کشورهای مسلط خارج شوند. این جنبشها سرانجام به تاسیس جنبش غیر متعهدها انجامید. بدون شک خرد و اندیشه سیاسی مصدق، الهام بخش این جنبش ها بود…
جلد دوم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
بازگشت مصدق به ایران با آغاز جنگ خانمانسوز و ویرانگر اول جهانی توام بود. شروع جنگ اول جهانی در سرتاسر اروپا قسمت عظیمی از آسیا را گرفته که از سالها قبل مقدمات آن فراهم شده بود. میان دول اتفاق مثلث (فرانسه و انگلستان و روسیه) با دول اروپا مرکزی (آلمان و اتریش) آغاز گردید. بتدریج دولتهای صربستان، بلژیک، رومانی، ژاپن، ایالات متحده آمریکا، یونان، ایتالیا، پرتقال و چند کشور دیگر به دول اتفاق مثلث پیوستند و دولتهای عثمانی و بلغارستان نیز به صف دول مرکزی ملحق شدند و جنگ کاملاً جنبه جهانی پیدا کرد. قتل ولیعهد اتریش به دست یک [جوان] صرب بهانه شروع جنگ بود. ولی علت اصلی آن تضاد منافع استعماری دول اروپا بود که از پیشرفتهای سیاسی و نظامی آلمان و اتریش و نقشه هایی که دول مزبور جهت دست اندازی به مستعمراتشان داشتند احساس خطر نموده زمینه شروع جنگ را فراهم ساخته بودند…
جلد سوم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
محمدقلی مجد محقق ایرانی، در کتاب « قحطی بزرگ» که در این مجموعه قسمت عمده ای از آنرا آورده ام مینویسد: بی تردید قحطی بزرگ ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و فراتر از تمامی وقایع پیش از آن است. در این پژوهش نشان می دهیم که چگونه نزدیک به ۴۰% از جمعیت ایران به سبب گرسنگی وسوء تغذیه و بیماریهای ناشی از آن از صحنه روزگار محو شدند. بی شک ایران بزرگترین قربانی جنگ جهانی اول است. هیچ کشوری خسارتی در این ابعاد را در نگاه مطلق و یا نسبی تحمل نکرده است. با اینکه قحطی بزرگ ایران از بزرگترین قحطیهای دوره معاصر و از بزرگ ترین نسل کشی های قرن بیستم است اما ناشناخته باقی مانده است. تاریخ ایران را در دوره جنگ جهانی اول، نمی توان بدون درک آنچه که در سال های ۱۹۱۷ – ۱۹۱۹ رخ داد دریافت. قطعاً برجسته ترین واقعیت ها درباره نسل کشی ایرانیان طی این سالها پنهان مانده است؛ واقعیتی که میتوان درباره اش چندین جلد نگاشت نتایج این پژوهش فراتر از ابعاد این تک نگاری است و در اینجا هدف، تنها ضبط وقایع بوده است.»…
جلد چهارم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
«… هیچ قراردادی بدون تصویب مجلس شورای ملی معتبر نیست و سندی هم که اعتبار ندارد نمیتوان آن را اجرا کرد توضیحاً عرض میکنم که فایده قرارداد آنقدر محرز شده بود که حتی در آن تصویب مجلس هم قید نمودند و بازبرای این که تیرشان کارگر شود به غصب حقوق ملت مبادرت کرده در انتخابات مداخله وعده ای از وکلای مجلس را از نظر تصویب قرارداد تعیین نمودند»
در ادامه آن دکتر مصدق تاکید میکند بنده نمیتوانم قبول کنم که آقای وثوق الدوله مجبور بوده زیرا ماده اول قرارداد در خصوص استقلال دولت ایران حاکی است که ایشان با یک عبارات فریب دهنده خواسته اند طبقه عوام ملت را اغفال نمایند ولی خوشبختانه زود معلوم شد که ملتی که قشون و مالیه اش دست دیگری است استقلال ندارد…
جلد پنجم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
این بخش از کتاب «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران» که در باره نهضت جنگل است، ابراهیم فخرایی در مقدمه کتاب «سردار جنگل» می نویسد: «در دومین سال جنگ بین المللی اول وقایعی در گیلان رخ داد که به نهضت جنگل یا انقلاب گیلان معروف گشت. قائد این نهضت مردی بود بنام میرزا کوچک که مانند همه ایرانیان متعصب از مصائب وارده به کشور و هم میهنانش رنج میبرد و راه خلاصی از پریشانی و بی سر و سامانی را میجست. طبقات فهمیده و روشنفکر از اینکه در یک محیط آشفته ای بسرمی بردند و در نهایت ناراحتی متحمل انواع تعدی و بی اعدالتی بودند، بستوه آمده و مانند دوران مشروطیت منتظر فرصت و موقع مناسب بودند تا با اقدامات دسته جمعی خود به این اوضاع ناگوار پایان بخشند. تنها یک نیشتر لازم بود که این عقده های درونی را منفجر کند و از عدم رضایت عمومی و خشم روزافزون مردم بشکل یک نیروی مجتمع ملی استفاده شود. میرزا کوچک در راه تحقق این نیت قدم پیش گذاشت و بطوریکه خواهیم دید در محیط مساعد گیلان که مردمی پیشرو و آماده مبارزه داشت به تشکیل کانون مقاومت پرداخت و به افشاندن بذر انقلاب دست زد و در مدت کمی توفیق یافت و اگر بعضی اشتباهات و ناپختگی های سیاسی که متاسفانه در بین شرقیها فراوان روی می دهد وقوع نمی یافت، قطعاً مسیر تاریخ کشور نیز عوض میشد.»…
جلد ششم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
این بخش از کتاب «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران، جلد ۶» مربوط به زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میرزاحسن خان مشیرالدوله، پلیس جنوب، جنبشهای جنوب بر علیه استعمار انگلیس، مخالفت ایل سنجابی بر ضد حضور نیروهای انگلیس، نهضت شیخ محمد خیابانی و قیام کلنل محمد تقی خان پسیان است. حسن پیرنیا (ملقب به مشیرالملک و بعد مشیر الدوله) تولد ۱۲۵۱ – درگذشت ۲۹ آبان ۱۳۱۴ پسر بزرگ میرزانصر الله خان مشیرالدوله نائینی می باشد. وی سیاستمدار، تاریخدان و حقوقدان و از رجال ملی و خوشنام و اثرگذار تاریخ معاصر ایران است. رویدادهایی نظیر قیام شیخ محمد خیابانی و جنبش جنگل و برکشیدن رضاخان توسط انگلیس برای به دست گیری قدرت از جمله اتفاقات زمان نخست وزیری او بوده است. او «موسس مدرسه علوم سیاسی تهران است که به همت پدرش میرزا نصر الله خان وزیر امورخارجه وقت این کار را انجام داد که ضمن کادرسازی برای وزارت خارجه موقعیتی فراهم شود که مردم ایران را به قانوندانی و حق و حدگذاری وادار کند و خود در این مدرسه «حقوق بین الملل» تدریس میکرد. در انقلاب مشروطیت در ایران پس از صدور فرمان تاسیس عدالتخانه در کمیسیونی که برای تهیه نظامنامه عدالتخانه دایر شد، عضویت داشت. همچنین پس از صدور فرمان مشروطیت توسط مظفر الدین شاه برای تهیه نظامنامه انتخابات وقانون اساسی هیاتی تشکیل شد، پیرنیا به اتفاق برادرش حسین موتمن الملک کمک قابل شایانی در تدوین و نگارش قانون اساسی جدید ایران کردند و او یکی از برجسته ترین اعضای آن هیات بشمار میرفت. مشیرالدوله در دوره های دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی بود چهار بار نخست وزیر و بیست و چهاربار به مقام وزارت رسید…
جلد هفتم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
رضاشاه محصول سیاست انگلیس در ایران بود و از کودتای ۱۲۹۹ تا شهریور ۱۳۲۰ بر مردم ایران تحمیل شده بود او بنام “امنیت و تجدد” قانون اساسی را زیر پا گذاشت و راه را بر تجدد واقعی که یافتن فرهنگ دموکراسی و موفق شدن تجربه مشروطیت بود، بست. قرارداد ننگین ۱۳۱۲ را با خفت وخواری قبول کرد، به دزدی و غارت اموال مردم و ثروت ملی دست زد، مثل تمامی دیکتاتور های دست نشانده وقتی تاریخ مصرفش تمام شد همان هائی که او را آورده بودند، بردند…
جلد هشتم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
در فصل اول وصیتنامه اردشیرجی را که «نظریه رژیم اتوکراسی وابسته » به مفهوم تمرکز شدید قدرت در دست یک نفر که ناقض حقوق ملی تهدید و تحدید آزادیهای فردی و جمعی و… بود. به رضاخان دیکته کرد آورده ام. او آشنائی خودرا با رضاخان اینگونه شرح میدهد در اکتبر سال ۱۹۱۷ [مهر ۱۲۹۶] بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد و نخستین دیدار ما فرسنگها دور از پایتخت و در آبادی کوچکی در کنار جاده پیربازار بین رشت و طالش صورت گرفت.» رضاخان سواد و تحصیلات اکادمیک نداشت ولی کشورش را می شناخت. ملاقاتهای بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک سال بیشتر در قزوین وطهران صورت میگرفت. پس از مدتی که چندان دراز نبود حس اعتماد و دوستی دوجانبه ای بین ما برقرار شد. او ترکی و روسی را تا حدی تکلم میکرد و به هردو زبان به روانی دشنام میداد. به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را برایش تشریح میکردم. به ویژه مایل بود که سرگذشت مردانی را که با همت خود کسب قدرت کرده بودند برایش نقل کنم. اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش میداد و برای رفع خستگی چای دم میکردکه مینوشیدیم. حافظه بسیار قوی و استعداد خارق العاده ای جهت درک رئوس و لب مطالب داشت و آنها را خوب به هم پیوند میداد و نتییجه گیری مینمود سئوالاتش میرساند که به افق دورتری مینگرد و مایل است که از اصول مملکت داری آگاه شود…
جلد نهم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
فصل اول ، بیانگر این است که حکومت دیکتاتوری رضاخان با حمایت انگلیس و توافق روسیه شوروی بر سر کار آمد در قبال آن رضاخان قول داد که منافع انگلیس و روسیه «شوروی را تضمین کند و ترکیب کابینه وی بیانگر تمایلات و خواسته های هر دو سفارت باشد. رضاخان که با حمایت انگلیس و شوروی برای سقوط حکومت مشیرالدوله کوشش می کرد. مشیرالدوله اگرچه از معدود سیاستمداران ایران است که میتوان ادعای شرافت و پاکدامنی و با فرهنگی کند، اما به شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت نیز شهرت دارد. این مسامحه و دست به دست کردن او هم ممکن است ناشی از همین شکست اخیر باشد. روابط او و رضا خان وزیر جنگ روزبه روز بدتر می شود. وزیر جنگ در عمل دیکتاتور مطلق ایران بود و همه امور را در دست داشت. اقدام اخیر وی در زندانی کردن بدون محاکمه قوام به شدت به اعتبار و حیثیت کابینه فعلی لطمه زد. عبدالله مستوفی درباره مداخلات غیر قانونی و بی رویه رضاخان مینویسد:
تعدی و تجاوزات سردارسپه و مداخلات بی رویه او در سایر کارهای عمومی همچنان ادامه دارد با اینکه قوام السلطنه در بدو ریاست وزرای خود بمتحصنین مجلس وعده کرده بود که عنقریب حکومت نظامی را موقوف خواهد کرد، نتوانسته بود سردارسپه را متقاعد، و بوعده خود وفا نماید. سهل است بعد از استعفای دکتر مصدق از ایالت آذربایجان و رجوع کارهای ایالتی آنجا به نظامیان در تبریز و سایر شهرهای این ایالت هم حکومت نظامی اعلام شد. گذشته از جاهائیکه رسما حکومت نظامی داشت، رفتار نظامیان در کلیه محل هائیکه پادگان نظامی برقرار بود نسبت بحکام محل خشن و تحقیرآمیز و مانند رویه روسای قشون خارجی بود که مملکت را بقهر و غلبه تصرف کرده باشند. مردمی که بحقوق آنها تخطی میشد، قدرت هیچگونه تعرض نداشته و به عمال قلمی دولت هم که مراجعه میکردند آنها را از خود بیچاره تر می دیدند…
جلد دهم کتاب مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران
مقدمتاً لازم به این توضیح است که نظریه «توسعه و ترقی اقتصادی و اجتماعی» از طریق استبداد سیاسی وابسته و یا غیر وابسته در عصر پهلوی و رژیم آخوندی در جامعه کارساز نبوده و نیست و ذهنیت کور نظامهای پیشین و حال با عدم رعایت قانون اساسی و زیر پا گذاشتن حقوق ملت کشور را دچار ناهنجاریها و بحرانهای شدید سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کرده و می کند. یکی از عوامل عمده گسترش فساد و عدم رشد در ساختارهای سیاسی و اجتماعی جامعه ناشی از این سیاست و نظرگاه است، سیاستی که منافات با آزادی و استقلال و تعارض با جامعه باز و حقوق شهروندی دارد. اکثر نخبگان ایرانی و روحانیت در اندیشه و عمل به زور در روش و منش فرومایه خود، باور دارند زیرا این نظریه بازتاب دیرپای بنیادهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن جامعه است در رویدادهای تاریخ معاصر ایران “ماسونها” و “انگلوفیلهای” عصر پهلوی اول نمونه بارز این مهم بودند. این نخبگان چپ (سوسیالیستها به رهبری سلیمان میرزا) و راستها خود قربانیهای سیاستی شدند که مهدی قلی هدایت (مخبر السلطنه) که تحصیل کرده آلمان بود و از وزرای دوره قاجار است و در سلطنت رضاشاه به نخست وزیری رسید، در کتاب «خاطرات خطرات اینگونه بیان نموده است:
«سینه زنهای پای علم جمهوری و تغییر سلطنت یکی یکی پاداش خدمت مییابند، نصرت الدوله، تیمورتاش سردار اسعد و تدین. از برای هیچکس امنیت نیست. بلی روسای ایلات و بعضی اشرار قلع و قمع شدند، کم و بیش نظامی ها جای ایشان را گرفتند ذخایر دریک مرکز جمع شد اما امنیت بهیچوجه حاصل نشد، عدلیه آلت تدارک پرونده جنایت است. از سال هفتم و هشتم سلطنت پهلوی، امیدها به یاس مبدل شد، نظم کلی درامور، دایر شدن کارخانه، ساختمان، راه آهن و گشاد کردن خیابانها جلوه ای کرد و اموری بود شدنی، پایه عدالت متزلزل شد و تمام محسنات باین عیب نمی ارزد.»


